- هشتم ذي الحجه روز «ترويه»- خويش را به مكه رسانده باشند. حج در پيش بود و عرفه و منا و قربان. همين روزها و ساعت ها بود كه ابراهيم خليل(ع)، اول بار در عالم رؤيا ديد نازدانه اش اسماعيل، اين كودك زجرديده و غربت كشيده ديروز و جوان نورسته امروز را قرباني مي كند. شك كرده بود كه نكند دچار وسوسه شيطان شده است. و تا به تصميم رسد، دو روز در حيرت و ترديد به سر برد تا سرانجام سر به فرمان پروردگار سپرد.
همه به شتاب يكي يكي خود را به مكه رسانده اند، براي همين يكي دو روز پاياني دهه اول ذي الحجه . اما حسين(ع) درست در روز ترويه، حج را ناتمام گذاشته، بار بر اسبان و شتران بسته و به راه مي افتد. كجا حسين؟ «جدم رسول خدا(ص) را در عالم رؤيا ديدم، فرمود خداوند اراده كرده كه تو را كشته ببيند». همين! پس، حجي ديگر آغاز مي كند؛ لبيك اللهم لبيك، لبيك لاشريك لك لبيك. ان الحمد والنعمه لك و الملك، لاشريك لك لبيك.
همين ديروز بود كه به خطبه ايستاد و فرمود «تمام سپاس خداي را، هر آنچه او خواهد. و قدرتي جز او نيست و درود خداوند بر فرستاده اش. مرگ مانند گردن بندي كه بر گردن دختران بندند، بر فرزند آدم كشيده و بسته شده است. و چقدر مانند اشتياق يعقوب به يوسف، شيفته ديدار پيشينيان خود هستم. و براي من جايگاهي برگزيده شده كه به آن خواهم رسيد. گويا مي بينم كه بندبند پيكر مرا گرگان بيابان بين نواويس و كربلا پاره پاره مي كنند و شكمبه هاي خويش را پرمي سازند. گريزگاهي نيست از روزي كه به قلم تقدير نگاشته شده، رضاي خداوند رضاي ما اهل بيت است، بر بلا و ابتلاي او صبر مي كنيم و پاداش صابران را به تمامي به ما خواهد بخشيد. پاره تن رسول خدا(ص) از او جدا نمي شود و در بهشت برين گرد او جمع مي شود، چشم پيامبر به آنها روشن مي گردد و وعده اش به آنها عملي مي شود. هركس كه در راه، آماده بذل خون و جان خويش است و مهياي لقاي خداوند است، با ما عزم رحيل كند.
چقدر مطمئن و چه مهيا و چابك! خداوندا لبيك! منا، كربلاست؟! به ديده منت! بسم الله وبالله و علي مله رسول الله! شگفتا كه «تمام حج» رو سوي كربلا نهاده بود و جماعت رو به سويي ديگر! و مگر نه اينكه امام باقر عليه السلام فرمود: «كمال حج به ديدار امام است... همانا مردم فرمان داده شده اند كه نزد كعبه آمده و طواف كنند و سپس پيش ما بيايند و ولايت خود را به ما خبر دهند و نصرت خويش را عرضه دارند»؟! و مگر نه اينكه دعاي ابراهيم كه «فاجعل أفئده ً من الناس تهوي اليهم. خدايا دلهايي از مردم را شيفته آنان گردان»، دعا براي امامان حق و گرد آمدن مردم پاك آئين به دور آنان بود؟ پس «تمام حج» و «امام حج» چرا بي ياور ماند و هر منزل كه پيشتر رفت، از شمار طائفان به گرد او كمتر شد؟!
خدا را چه حجي! آن از آخرين حج پيامبر(ص) و سفارش بزرگش و اين از آخرين حج پاره تنش حسين(ع) كه جايگاهش زانو و شانه پيامبر بود و مفتخر به اين مدال الهي كه «حسن و حسين، دو امامند و سرور جوانان بهشت».... حسين بانگ الرحيل مي زند، در حالي كه اين شعار اوست؛ «مثل مني كه باليده و برآمده از دامان هاي پاك مطهر است، هرگز با فاجر و فاسقي مثل يزيد بيعت نمي كند. خداوند و دامان هاي پاك و انسان هاي آزاده ابا دارند كه چنين شود.»
به راه مي افتد در حالي كه خاطره حج سال گذشته را مرور مي كند. آنجا كه هنوز معاويه نمرده و بر مسند خلافت بود. به ياد مي آورد كه به يارانش پيام داد از صحابه و تابعين كسي نماند جز آن كه در منا گرد آورند. جمع شدند 002 تن از صحابه پيامبر(ص) و 007 نفر از تابعين كه محضر برخي صحابه را درك كرده بودند. برخاست، حمد و ثناي الهي را به كمال برجاي آورد و فرمود «اين مرد جبار متكبر با ما و پيروان آن گونه رفتار كرد كه شما همه ديديد و دانستيد و شاهد بوديد. از شما سؤالي مي پرسم اگر راست گفتم، تصديقم كنيد و اگر دروغ گفتم، تكذيب نماييد. و سخنان مرا بشنويد و به قبيله و عشيره خود منتقل كنيد زيرا نگرانم كه دين، مندرس و نابود شود و حق از بين برود ...»
پرسيد «شما را به خدا سوگند آيا علي بن ابيطالب برادر رسول خدا نبود؟ و پيامبر هنگام عقد اخوت با اصحاب، به علي نفرمود تو برادر من هستي در دنيا و آخرت؟ شما رابه خدا سوگند! آيا پيامبر او را در روز عيد غدير خم نصب بر ولايت ننمود؟ و نفرمود من دو چيز گرانبها، كتاب خدا و خاندانم را ميان شما وامي گذارم، مادام كه به آن دو تمسك جوئيد، گمراه نشويد؟ آيا نفرمود هركس پندارد مرا دوست دارد و علي را مبغوض دارد، دروغ مي گويد؟» امام هريك از اين سؤال را پرسيد و جماعت يكصدا پاسخ دادند «اللهم بلي. خداوندا آري».
امام آنگاه اين جماعت برگزيده و آگاه را نسبت به تكرار سرنوشت علما و احبار يهود كه مورد لعنت و سرزنش خداوند قرار گرفتند هشدار داد و درباره اينكه چرا آنها لعنت شدند، فرمود:
«هان اي مردم! عبرت بگيريد و پند بياموزيد از آنچه خدا اولياء خود را با مذمت و سرزنش علماي يهود پند داده است. آنجا كه مي فرمايد چرا خداشناسان و احبار آنها را از ناسزا گفتن و حرام خوردنشان منع نمي كنند (مائده، آيه 26) و باز مي فرمايد آنانكه به كفر گرائيدند از اولاد اسرائيل لعنت شده اند و چه بد بود اعمالي كه انجام مي دادند. چرا اين چنين خدا آنان را سرزنش مي كند؟ براي اينكه آنان ستمگران را مي ديدند كه چگونه ستم روا مي دارند و فساد برمي انگيزند، ولي آنان را از اين اعمال نهي نمي كردند تا توسط ستمگران، به نوائي برسند و از گزند آنان در امان باشند؛ در حالي كه خداوند مي فرمايد از مردم نهراسيد و فقط از من بيمناك باشيد» (مائده 44) و باز هم مي فرمايد مردان و مؤمن، دوستداران يكديگرند. به معروف امر مي كنند و از منكر باز مي دارند. (بقره 17) خداوند در اين آيه، امر به معروف و نهي از منكر را اولين فريضه قرار داد؛ زيرا اگر به انجام اين فريضه اقدام گردد، تمام فرائض، چه آسان و چه دشوار، عملي مي شود. علاوه بر اين امر به معروف و نهي از منكر، دعوت كردن به اسلام است؛ همگام با طرد ستمگريها و مخالفت با ستمگران، و دعوت كردن به تقسيم بيت المال و غنائم و گرفتن ماليات ها از عوامل آن و پرداختن آن به موارد حقيقي شان است. شما اي بزرگان كه در علم و دانش پرآوازه ايد! و در خير و نيكي زبانزد ديگران! و در نصيحت و پند دادن شهره اين و آنيد! بخاطر خدا، در دل مردم عظمت و شكوه داريد. افراد قوي و نيرومند شما را به حساب مي آورند؛ و ضعيف و ناتوانان شما را گرامي و محترم مي شمارند، كساني خود را بر شما ايثار مي كنند كه هيچ برتري بر آنها نداريد؛ وقتي خواسته هايشان برآورده نمي شود از شما شفاعت مي جويند و شما با شكوه پادشاهان و عظمت بزرگان در ميان آنها راه مي رويد. آيا اين همه براي اين نيست كه مردم اميدوارند كه شما به احياء حقوق خداوند قيام كنيد؛ ليكن شما در بيشتر موارد، از اداي حق الهي كوتاهي كرديد و حقوق ائمه را سبك شمرديد، حق ضعيفان را پايمال نموديد. شما آنچه حق خود تصور مي كرديد، به ناروا گرفتيد ولي در راه خدا نه مالي بخشيديد، نه جانتان را به مخاطره انداختيد و نه از اقوام و خويشانتان براي رضاي خدا بريديد. وه چه گستاخي! با اين اعمال زشت، بهشت خدا و همجواري پيامبران او را آرزو داريد؛ و مي خواهيد از عذاب الهي در امان باشيد؟ اي كساني كه چنين آرزو از خدا داريد؛ مي ترسم بر شما عذابي از عذاب هاي خدا نازل گردد... شما مي بينيد پيمانهاي الهي در هم شكسته مي شود، ولي هيچ دم نمي زنيد؛ و به هراس نمي افتيد. براي در هم شكستن بعضي از پيمانهاي پدرانتان ناله سر مي دهيد ليكن شكستن تعهدات و پيمان هاي رسول خدا را ناديده مي گيريد. ضعفا در شهرها بي سرپرست مانده اند و شما نه رحمي بر آنان مي كنيد و نه عملي را كه درخور شأن خودتان باشد، در مورد آنان انجام مي دهيد؛ و يا قصد انجام آن را داريد. فقط با چاپلوسي و تملق پيش ستمگران رفاه و آسايش خويش را مي جوئيد. خدا دستور فرموده از اين اعمال پليد جلوگيري شود؛ ولي شما از آن غافليد. شما مصيبت بارترين مردم هستيد. زيرا از مسئوليت عالمانه و آگاهانه خود دست كشيديد... مي دانيد چرا ستمگران بر امور مسلط شدند؟ چون شما از مرگ فرار كرديد، عاشقانه به زندگي گذرا دل نهاديد. شما ضعيفان و بي نوايان را به دست ستمگران سپرديد تا برخي را برده و مقهور خود ساختند و برخي را براي لقمه ناني بيچاره و ناتوان كردند. ستمگران، در ملك خدا، طبق ميل و خواسته خود گام برمي دارند و با تمايلات خود، راه پستي و مذمت را هموارتر مي سازند. از اشرار و دون فطرتان پيروي مي كنند و جسورانه در مقابل خداي متعال مي ايستند. در هر شهري بر فراز منبر گوينده اي دارند كه فرياد مي زند و با صداي بلند سخن مي گويد. زمين در تسلط كامل آنان است و دستشان از هر جهت باز و گشوده. مردم بردگان آنانند بدانگونه كه هر دستي بر سر آنان كوبيده شود قادر به دفاع نيستند. گروهي از اين جباران كينه توز، سخت بر بينوايان چيره گشته اند و گروهي فرمانرواياني هستند كه نه خدا را مي شناسند و نه به روز معاد عقيده دارند. عجبا! و چرا تعجب نكنم كه زمين را، مردي حيله گر و مكار و فردي تيره روز تصرف كرده و بار مسئوليت مؤمنين را كسي به دوش كشيده كه هرگز به آنان رحم نمي كند. خدا در اين نزاعي كه بين ما و او در گرفته، بهترين حاكم است و در نبرد ما با او قضاوت خواهد كرد...».
... و سفر بزرگ امروز آغاز مي شود. چه روز بزرگي! چه ترويه اي! چه عرفه اي؛ چه عرفات و منايي! و چه قربانگاهي! حسين سفير مكرم خويش مسلم بن عقيل را پيشاپيش فرستاده، كه نامه داده اند «ما امامي جز تو نداريم». مگر مي شود شانه خالي كرد از بار سنگين امامت؟!
چه روز بزرگي است امروز براي حسين و مسلم. امشب، كوفه هم غوغاست. ميهماني غريب، در به در كوچه ها، نگران جلادان و دژخيمان و جاسوسان و آدم فروشان. و... فردا- عرفه- كه از راه رسد، حسين اولين قرباني را تقديم دوست كرده است.
سي روز پرمحنت آغاز مي شود. آن «واعدنا» كه خدا فرمود و آن «اتممناها بعشر. فتّم ميقات ربه اربعين ليله» براي حسين، همين چهل روز است. از آغاز ذي الحجه تا ظهر دهمين روز محرم، آنجا كه خون خدا بر زمين ريزد و قرباني تمام شود
... اي حج تمام! سلام و صلوات خدا بر تو!
